1 سال و 1 ماه 1 هفته و 1 روزگیت مبارک.
سلام به روی ماه دختر نازمو و همه دوستان عزیز.
امروز 1سال و 1 ماه و 1 هفته و 1 روز از باهم بودنمون میگذره و چقدر شیرین گذشت.
منو بابایی این روز قشنگ رو هم به شما هم به خودمون تبریک میگیم.
وقتی باردار بودم همش دعا میکردم خدا دختر باهوشی نصیبم کنه که شکر خدا...
هرروز که میگذره نازتر و عزیزتر و باهوشتر و شیطون تر میشی.
چند روز بعد از دنیا اومدنت گریه های شبونت شروع شدن الهی مامان فدات شه دل درد داشتی و ماهم ازمون جز گردوندنت و قطره دادنت ساخته نبود یه کوچلو هم جیش کردن مشکل داشت که خداروشکر بعد از یک ماه خوب شدی.با اتمام دوماهگیت دل درداتم تموم شدو شدی یه دختر نازو آروم که 15 روز بعدش شروع کردی به غلت زدن و شیطنتات شروع شدن هرچی بزرگتر شدی کارایی که انجام میدادی بیشترو بهتر میشدن خزیدنت ،گم شدن و پیداکردنت پشت پرده و پشت مبل، چاردست و پارفتنت، وایستادنت، راه رفتنت و دویدنت همه چی عالی عالی عالی بود و هست و خواهد بود و چقدر زود همه اینها گذشت.
خدایا ممنونتیم.


این روزا خیلی حرف زدنت خوب شده دامنه کلماتت هم بیشتر شده:
بابا بابا
ماما مامان
عنه عمه
دایه دایی
دادا دایی حسین
آب |آب
بییم بریم
بده بده
الو الو
دکی دالی
بیا بیا(همراه با اشاره سر)
اوووووش اوش(با اشاره ناخن)
تاتا تاب تاب

هرجا پله ببینی بدو میری بالا.
هرجا آیفون و تلفن و موبایل ببینی میخوای بری بالا برش داری و الو کنی.
موبایل هرکی دستت باشه تا زنگ بخوره میاری میدی بهش.
باباجون جلسه قران گذاشته بود رفته بودی پشت یه رحل و قران نشسته بودی و قران میخوندی.
به کتاب علاقه داری و باز میکنی مثلا میخونیش.
تا بعبعی میبینی کلی ذوق میکنی.
پارک که میریم بس بازی میکنی میرسیم خونه از فرط خستگی خوابت میبره.
تا ببینی یه نفر خوابه مخصوصا اگه بچه باشه میپری روش و بیدارش میکنی. و غش غش میخندی.
پیش همه میری و به همه بوس میدی.
تا بابا یا مامان یا بقیه میخوان برن بیرون زودتر از اونا میری جلوی در وایمیستی تا در باز میشه میپری بیرون.
به آب و آب بازی خیلی علاقه داری دایی حسین هفته قبل استخر بچگیشو هدیه کرد بهت.همش میخای بری داخلش.
تا در حمام باز میشه میخوای بری و توی حموم همیشه آرومی و کلی بازی میکنی.
رفته بودی توی آشپزخونه یه پفک پیدا کردی آوردی دادی به بابایی میگفتی برات باز کنه به بابایی گفتم پفک ضرر داره باز نکن گفت نه دخترم اولین باره یه چیزی آورده براش باز کنم بابایی که کلی ذوق کرده بود.
این روزا بارحانه و زهره کلی بازی میکنی مدویی دنبالشون اونا میان طرفت فرار میکنی.
تا چایی میبینی یا غذای داغ میگی اووووووووش با اشاره ناخنت.
میری تو طاقچه و تلفن رو برمیداری و الو میکنی(از روی مبل)
هرجا تاب ببینی میگی تا تا . دوسه روز پیش از جلوی اسباب بازی فروشی رد شدیم تا تابارو دیدی گفتی تا تا تا تا.
میای مامانو بوس میکنی بهت میگم مامانو بگیر تو بغلت محکم، دستاتو میندازی دور گردنم محکم فشار میدی.
تا صدای آهنگ و موسیقی بلند میشه شروع میکنی به قر دادن و رقصیدن.
کفش صورتی برات خریدم اییییییییینقدر دوستشون داری که حد نداره بیرون که میریم نمیای بغلم همش میخوای خودت راه بری و صد البته بدویی.
هندونه خیییییییلی دوست داری مثل باباییت.ترجیح میدی هندونه بخوری تا غذا.


1 سال و 1 ماه 1 هفته و 1 روزگیت مبارک.
